قطعه۱:
من و تو روبروی هم
روی سجاده های یاسمان
برای بودن باهم دعا می خواندیم
وازه ها چو زیبائی برف برما فرود می امد
و تصویر خدا
در چشمهای تو افتاده بود....!
قطعه ۲:
زمین بیمار است
زمین بیمار است
ساعت بیمار
و هزاره سوم و من و تو و ما
و چند نقطه ...و چند سیگار ...
*
(او پرومته نیست )*
(او سیب دارد
او سیبش کرم زده است)*
من چندمین سالگردم است
چندمین سوپرانوی مسخ شده درد
بی چتر و باران
و چند نقطه ...
و چند سیگار...
زمین بیمار است !
اصلا زمین بیمار نیست
نه!
در جنبش سلولی چشمهامان
رعد و برق می زند
باران نمی بارد
و ماهی..
خاکستری می شود که در عطش زیبائی
می میرد...
من چندمین سالگردم است؟!
*
اصلا جیبهایم را بگرد
به خدا برنمی خورد اگر
ته جیبم سوراخ باشد...
یا ته جیبم استخوان قابیل...
به خدا برنمی خورد !
خدا که نمی داند
عکس کودکیم را دزدیده ام
یک روز-دور از چشم همه-
و در جیبهایش گندم ریخته ام
تا بزرگ شود و نان را
بدون چتر بخورد
به خدا برنمی خورد اگر
زمین بیمار باشد
اگر پرومته سوخته باشد
اگر سیب کرم زده باشد
نه! به خدا برنمی خورد
*
لیوذای عزیز!
سینه ات را بیرون بتکان
وچترت را بیرون بتکان
و مویت را از داس بیاویز
تا در دموکراسی تمام فلسفه های ناتمام
بی تاریخ روز و ماه سال
موسیقی لزج عبوس را تکرار کنیم
ویک فنجان چای و بیبسکویت بخوریم ...
*
زمین بیمار است
ساعت بیمار ...
و من و تو و ما ...
و چند نقطه ...
و چند سیگار...
من چندمین سالگردم است...!
دو بند بالا رااز دوستان شاعرم به این قطعه اضافه کرده ام
دوستان عزیزی که خودشان شاعری چیره دست بوده و نبضشان به خاطر از بین رفتن ادبیان معاصر و کنار نهادن ادبیات گذشته ایران به شدت می تپد و دریغ از فریاد رسی....
بند اول:
از بهروز اسماعیل زاده
بند دوم و سوم :
روح الله اسکندری پور
نوشته شده در یکشنبه 22 آبان 1384 ساعت 12:11 ب.ظ توسط اسماعیل لطفی | مطالب مرتبط ,
تبلیغات 

